سَ َ َ َلام بششهها! بووووووووچد!
هاون؟ خب محض احتیاط!
هووون؟ خب اونایی که باید بدونن میدونن!
;;)
زیاده عرضی نیست!
...
... پيام هاي ديگران() link ۱۱:۱٤ ب.ظ - جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ - لیتل بنفشه
ها!
سال نو مبارک 
ها!
شایدم آ!
سال نود را دوست دارم
بهارش بهاره! مثل بهار 89 تابستون نی!
قراره امسال دفاع کنم!
دکتر بشم! ها!
دکتر که هستم خب! دکتر تر بشم یعنی!
قراره مامان حالش خوب خوب باشه! 
قراره دوستام بختشون باز بشه برن سر خونه زندگی خودشون! 
قراره اون دوستام که می خوان دکترا قبول بشن, قبول بشن! 
قراره برادرزاده ی گلم کنکورش خوب بشه بره برق شیراز بخونه
منم باهاش یه سر برم شیراز
کی برم خب!
ها! شهریور رویم! 
قراره داداش کوچولوم یه شلوار نو بخره! حواسم باشه اون شلوار قبلیه رو بندازم دور! یهو دیدی گذاشتش برا سال دیگه! 
قراره اون یکی داداشم صب ساعت 6 که می ره سر کار منم بیدار کنه برم بهشت! هوم! 
قراره همه داداشام و خانوماشون و بچه هاشون شاد و سلامت و موفق باشن! 
قراره هر کی دوووچدش دالم هم شاد و سلامت و موفق باشه! 
ها!
بقیه قراره ها رو کم کم می نویسم! 

زیاده عرضی نیست!
...
... پيام هاي ديگران() link ۱٢:٥٧ ب.ظ - جمعه ٥ فروردین ۱۳٩٠ - لیتل بنفشه
هورررررررررررررررریاااااااااااااااا!


زیاده عرضی نیست
...
... پيام هاي ديگران() link ٥:٥٩ ب.ظ - چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩ - لیتل بنفشه
اووووووف!
رسیدم به 50
ها؟ نه بابا! خودم که فردا می شه 18 سالم و چند ماه 
بعد؟ هیچی دیگه! یکی توی سر خودم می زنم، سه تا توی سر این تز بیچاره ی بدبخت مفلوک!
نمی ره جلو خب! چیکاااااااااااااار کنم مننننننننننننننننننننننننننننننننننننن؟
می شه دفاع نکنم و تموم شه؟ لطفن!
ها؟ نیم شه؟
نشه! به درک اصلن!
مهم اینه که الان دارم کیف می کنم با این پ ... ها!
ها؟ خب نمی خوام کسی با سرچ کردن اسمش برسه اینجا! دههههههههههههه! اینجا حیاط خلوت خود خود خودمه!
یه مدت نبودم البته! داشتم هل می دادم این کاروان بدبخت دانش بشری را 
خب؟ شما چه خبر؟ سلامتین؟ خوشین؟ دماغتون چاق و کیفتون کوکه؟
بنال دیگه! حرف بزن! دههههههههههههههههههه!
هاااااااااااااااا! الان یادم افتاد که باید برم اصفهان
برم یعنی؟ خیلی دانشجوی بدی ام! خیلی این استادام رو نگران می کنم
امیدوارم هر چه زودتر نتایج خوبی بگیرم و برم برای ارائه گزارش! 
زیاده عرضی نیست!
...
... پيام هاي ديگران() link ۸:٥۱ ب.ظ - شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩ - لیتل بنفشه
اووووووووووووووو-وَه!
چه خبرتونه؟ پس چرا هیچ کس نمی پرسه چرا من اینجا رو آپ نمی کنم؟ هانننننن؟
نمی دونید مگه؟ هاننننننننننننننننن؟
نمی دونید که من چقدر اینجا رو دوست دارم! یه وقتی با اینجا نفس می کشیدم!
هر وقت دیدید یه هفته گذشت و اینجا آپ نشد یعنی حال نویسنده بده!
بد! می فهمیییییییییییییی؟
بعد حالا نمی دونم چند ماه! شده هیچ کس حالی نپرسیده ازم اینجا!
به شماها هم می گن دوست؟ حتمن الانم داری با گودر اینو می خونی!
وااااااااااااااااای بر من! در آنتراکت نوشتن این پست! رفتم گودر و دیدم 10 تو فحش دهنده ی ثابت دارم! 
آهای! اینجا اگه کامنت ننویسی ازت نمی گذرم! گفتم که بدانی!
دهههههه!
خبببببب! جونم براتون بگه که پروژه های بسیاری را پیش بردم و حالا رسیدم به ...!
ها؟ خب اگه بگم یهو دیدی رییسم سرچ گردش و اومد اینجا!
فک کن!
بعد یه سوال! چرا - ما- نمی - ریم - ساختمون - جدید؟ هاننننن؟
خب چیکار کنم! اینطوری نوشتمش که بچه های بهشت که ده ساله دارن اینو می پرسن با سرچ کردن در گوگل نرسن به این وبلاگ وزین!

خب چرااااااااااااااااااا خب؟
بریم ذیگه؟ باشه؟ آفرین بچه ی خوب!
بچه ی خوب در این گزاره! رئیس کله که عقیده داره که: دیگی- که - برای - من - نمی جوشه، -کله ی - سگ - توش - بجوشه!
باور کنید! به خدا! می بینید روزگار ما رو آخه؟
حالا ببینا! بعد از هزار سال اومدم دو کلمه حرف بزنم دلتون وا شه؛ حالا نشستین گریه می کنید به حال من!
گریه نکنید! نهههههه! راضی نیستم! 

ها! از پست بعدی شاد می شم چون به شاد شدن نیاز دارم!
زیاده عرضی نیست!
...
... پيام هاي ديگران() link ۱٢:٠۳ ق.ظ - یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩ - لیتل بنفشه


زیاده عرضی نیست!
...
... پيام هاي ديگران() link ۱:۳٧ ق.ظ - سهشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ - لیتل بنفشه
هوووووووووووووم!
نه خیر! هر چی هی هیچی نمینویسم اینجا هیچکی غیر از مهرنوش جونم نمیگه چرا نمینویسی! 

اگر از احوالات ما بخواهید، خوبیم! داریم میترکیم از خوشی 
پروژه سانتر-یفوژ به خیر و خوشی تمام شد و رتورم رو گرفتم! هوم! 
پروژه الا-یزا خوان هم خیلی خیلی خیلی بهترتر تمام شد! عنقریب است که برام بخرنش! 
پروژه تز دکتری هم حالش خوبه! سلام میرسونه بدبخت 
هان؟ خب چیکار کنم مننننننننننننننن!
امروز نزدیک بود جان به جانآفرین تسلیم کنم!
از صبح هی این سرم درد کرد تا ظهر! ظهر هی درد کرد تا عصر! عصر هم مجبور شدم که کاری که چهار روز براش وقت گذاشته بودم رو نصفه نیمه رها کنم با آژانس برگردم خونه!
حالا باید همه ش رو بریزم دور!
هاننننن؟
فدای سرم؟ خب بله که فدای سرم! نه که این قسمت کار مربوط میشد به سفارشات اساتید باسوادم!
بهتر اصلن! 
بعد اگه جیتاک نبود و امنازجونم آن نبود که الان رفته بودم بهشت اصلی! زنگ زد برام تاکسی فرستاد! 
بعد؟ هیچی! آهاااااااااااان! من چرا ماشین ندارم؟
بعد لپتاپ هم ندارم!
بعد یه دوربین به درد بخور هم ندارم
چرااااااااااااااااااااااااااااا؟ 
فدای سرم؟ خی بله که فدای سرم!
هان؟ خب این دختره! نون! هی یادآوری میکنه بهم!
هان؟ خب مخصوصا وقتایی که همکارای باحالم سر ظهری بدون این که یه تعارف خشک و خالی به ما دو نفر بکنن سوار ماشینهاشون میشن و میرن رستوران بهشت که ناهار کوفت کنن!
هان؟ خب حقشونه! بی ادبیاااااااتها! هی هرچی من هی هیچی نمیگم!
بعد؟ بعد هیچی! با نون جانم پیاده راه میافتیم به سمت رستوران و سر راه هی از دیدن مناظر قشنگ بهشت هیجانزده میشیم و بعد نون می گه: آخه تو چه ...ای هستی که نه ماشین داری! نه لپتاپ داری! نه حتی دوربین! 
چیکار کنم حالا؟
یعنی برم ماشین بدارم؟ نمیخوااااام! هان؟ خب اگه نتونم یه ماشینی بگیرم که مدلش بالاتر از مدل ماشینهای اینا باشه که فایده نداره که! 
چیکار کنم پسسسسسسسسسسس؟
هان؟ 
زیاده عرضی نیست!
...
... پيام هاي ديگران() link ۱٠:۳٧ ب.ظ - دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ - لیتل بنفشه